محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
71
اكسير اعظم ( فارسى )
اسنان مسطور شد بمالند و هر دو كله و گردن را به روغن بادام بمالند . و اگر در وقت ديگر به سبب انصباب بلغم مالح يا مواد حار بورقى از دماغ ايشان باشد تنقيه بلغم و مواد حر نمايند و لثه را به روغنهاى مذكور بمالند . تعليم : [ دو مرض ديگر لثه و علاج آنها ] من جمله امراض لثه يكى نقصان لحم لثه است و علاج او در تحرك اسنان و تآكل لصثه مسطور شد دوم شقوق لثه و علاجش مثل علاج شقاق لب است سوم نتن لثه و علاجش در باب بخر الفم مذكور شد . امراض اعضاى حلق بدان كه حلق عبارت است از فضائى كه مشترك ميان مجراى نفس و غذا است و از آن است زائدى كه آن لهات و لوزتين و غلصمه باشد و لهات يعنى ملاذه جوهر لحمى است صنوبرى شكل معلق بر منتهاى سقف خنك و علاى حنجره و مثل حجاب است و قصبه ريه و مرى را و لوزتين كه آن را نغينتين و نفانغ نيز گويند و دو پاره گوشت عصبى مثل دو غدهاند كه در بيخ زبان هر دو جانب راست و چپ مائل به سوى بالا روئيده كه گويا دو گوش صغيراند و غلصمه لحمى است صفاتى كه بحنك چسبيده و زير لهات آويخته منطبق است بر سر قصبه و حنجره دهن قصبه ريه است و قصبه ريه مجراى نفس مرى مجراى طعام . شراب و در هر واحد از اين امراض سوء مزاج و اورام و تفرق اتصال عارض مىشود . و به قول شيخ كلام كلى در معالجات اورام عارض و در نواحى حلق و حنجره و غدد كه مطيف او است و لهات و غلصمه و لوزتين اين است كه اولا تنقيه هر ماده فاعل مرض بفصده و اسهال كننده و ماده را به جهت مخالف جذب نمايند و هرچند به وضع مهاجم بر مواضع بعيد مقابل او بر بط اطراف به سختى باشد و بايد كه ابتدا با استعمال ادويه قابضه ممزوج به چيزى كه در آن اندك جلا باشد مانند عسل بر آن نمايند و بهترين آنها رب پوست گردكان سبز و رب توت است و در ابتداى درم لهات يا حناق مبادرت بغرغره سركه ممزوج با آب باعث ردع و منع و تجلب رطوبت بسيار است و از زمين ادويه است مانند شب و مازو و گلنار كه هر يك پنج درم گرفته سوده و انار يكى ترش و يكى شيرين با پوست پاره كرده بپزند تا حرا شود و به دست ماليده افشره دانه از وى دور كنند و از و بپرهيزند پس ادويه مذكور آميزند تا مثل لعوق گردد وقت حاجت با آب حل كرده غرغره نمايند و نيز تراشيدن موى يافوخ پس طلاى عصاره اقاقيا بر آن نافع است و اين تدبير در اوائل است پس به تدريج ايتعمال منضجات نمايند بعده و بمفتحات قويه بدرجه مثل وشادر و عاقرقرحا برسند و از آنچه نفوخ ميكنند در اين وقت عطوس بمانند قسط و كندش و برگ و فلى و مرزنجوش است و از اشياى مجربه كه بالخاصيت در اورام فوايق و لهات و لوزتين عمل كند . و بالجمله جميع اعضاى حلق را نفع عظيم بخشد اين است كه بگيرند خيوط ابريشمى كه با ارغوان بحرى رنگ نموده باشند و بچيند به گردن افعى تا خفه گردد و آن خيوط را بر گردن كسى كه او را خناق و اورام مذكوره بهم رسند بندند نفعى عجيب مجاز و از قدر متوقع نمايد و شير از ادويه شريفه است در ابتدا و انتها كه رادع و ملين و مسكن وجع است و لازم است كه تأمل نمايند در استعمال ادويه قابضه يا محلله يا منضجه و نظر كنند به حال بدن در نرمى و سختى او پس تقويت بخشند قوت را در صلب و تليين فرمايند در لين و همچنين رعايت سن و مزاج و زمان و عادت مرعى دارند و گاهى مختص مىشود اورام لهات و لوزتين و استرخاى آنها را قطع و از وجوه علاج غمز موضعست و آن سه موضع بود يكى قريب فقار زائل دوم در اورام لهات و لوزتين كه در آن احتياج برداشتن آنها به سبب سقوط به سوى فوق باشد سوم در اورام بلغمى چون منفذين بند گردند پس استعانت بغمز بهر تنقيه و تلطيف او نمايند . اقسام خناق و آن خناق مطلق و ذبحه و خانقه و خناق كلبى است و اطبا در استعمال اين الفاظ اختلاف است . شيخ الرئيس و تابعان او مثل ايلاقى در ميان خناق و ذبحه فرق نمودهاند بلكه هر يك را به جاى ديگر اطلاق مينمايند و اكثر متأخرين ورم لوزتين و عضلات مرى و حنجره را كه مانع نفس و بلع گردد خناق مطلق گويند و ورم حار را كه در عضلات طرفين حلقوم حادث شود ذبحه خوانند . جرجانى گويد كه ذبحه ورم حار باشد در هر دو عضله كه بر سر مرى و هر دو جانب حلقوماند و آن را به عربى نغنغان نامند و لوزتان نيز گويند و اين ورم از گوش در پيش حلقوم مانند طوق سرخ ظاهر شود و خناق دشوارى دم زدن را گويند . و صاحب شفاء الاسقام گويد كه ذبحه ورمى است در عضلات موضوعه درد و جانب حلقوم كه با آنها بلع مىباشد و يا در عضله موضوعه بر دهن مرمى و حلقوم و در بطانه مرى و سببش دم حار و غليظ فاسد است و اكثر متولد مىشود و از كثرت تناول لحوم و شيرينى و شرب حمر و ترك استفراغ فصد و حجامت و ملا سديد گويد كه ذبحه